تبليغاتX
قبسات
شنبه 23 آبان1388
نوندوني
مي خواهم پولي جور كنم بدهم مدركي بخرم. هر مزخرفي كه به ذهنم رسيد با پول خودم چاپ كنم تا اگر جايي سابقه اي از من خواست بگويم من دكتر فلاني هستم و N تعداد كتاب چاپ شده دارم. آن وقت مي توانم در N تعداد جلسات مشاوره و داوري فلان جشنواره و بيسار همايش پول و سكه به جيب بزنم و در برنامه هاي مبتذل تلويزيون به عنوان كارشناس يا مجري ظاهر شوم.
اين كار باعث مي شود روابط
گسترده تري داشته باشم و از اين انزواي شخصيتي بيرون بيايم. حضور مداوم در تلويزيون اين امكان را به من خواهد داد كه از شهرت به دست آمده
 ام براي شركت در انتخابات، هر انتخاباتي فرقي نمي كند، مجلس و شوراي شهر يا حتي رياست جمهوري، شركت كنم. 
راي كه آوردم تازه اول ماجراست. به هر حال نمايندگي مجلس براي خودش حساب و كتابي دارد. رئيس فلان بانك و موسسه اقتصادي براي آقاي دكتر حتما حسابي ويژه باز مي كنند. قبلش البته بايد حتما مجوز يك خبرگزاري يا روزنامه را بگيرم. خيلي لازم است. يعني نمي شود اصلا  اين مسير را بدون اين مركب طي كرد.

تا يادم نرفته بايد خودم را هم به پوشيدن كت شلوار عادت بدهم. هر چند به لباسي كه مي پوشم هميشه اهميت داده ام اما كت شلوار چيز ديگري است در اين ديار.  هر قدر هم كه زشت و بد رنگ و بد دوخت باشد.
 زبان... زبان!  زبانم را هم  بايد عادت بدهم به جاي اينكه هر حرفي را همين جوري و از سر درستي و غلطي بزنم اول "بسنجم" و بعد نزنم.
 بايد اين كار ها را هر چه سريع تر انجام بدهم. همين الانش هم براي من خيلي دير شده ... . پيشنهاد ديگري اگر هست لطفا بگوييد. ممكن است چيزي از قلم افتاده باشد... .
دوشنبه 4 آبان1388
سياه

يافتم جواب پرسش قبلي را:

دی شانه زد آن ماه خم گیسو را

بر  چهره  نهاد  زلف  عنبر  بو  را

پوشید  بدین  حیله  رخ  نیکو  را

تا هرکه نه محرم نشناسد  او را

ابو سعيد ابوالخير

یکشنبه 3 آبان1388
خداي تاريكي؟

در الهيات و حكمت اسلامي، مانند ديگر اديان ابراهيمي يا حتي اديان غير ابراهيمي چون زرتشت، بر تشبيه خداوند به "نور" بسيار تاكيد شده است. در قرآن كريم  علاوه بر اختصاص يك سوره كامل به اين نام در آيات زيادي نيز از اين موضوع به صراحت ياد شده است كه معروفترين و زيباترين اين آيات در سوره نور آيه 35 است:

"اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ
فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ"

"خدا
نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست"

با اين وجود در دعاي "جوشن كبير" كه بنابر روايات شيعي از جانب جبرئيل امين به محمد(درود) آموخته شده و طي آن 1000 نام از اسامی خداوند ذکر شده‌است،  فرازي هست كه در آن از خداوند چنين ياد شده است: يا رَبَّ
النُّورِ وَالظَّلامِ:‌ اي خداوند روشنايي و تاريكي!
 پرسش اين است كه اين تاريكي دراين جا به چه معناست؟ آيا اين عبارت را بايد به همين صورت ترجمه كرد يا چنين گفت: اي پروردگار روز و شب؟ اگر چنين معنايي منظور است چرا خيلي راحت و به سياق زبان آسان قرآن گفته نشده يا رب اليل و نهار؟ اگر مراد از "ظَلام" در اين عبارت تاريكي وجودي است نه تاريكي جغرافيايي(كه با توجه به معنا شناسي اين كلمه در متن قرآن بيراه به نظر نمي رسد) توضيح و تبيين فلسفي و الهياتي آن چگونه است؟ و چنين برداشتي چه تبعات و توابعي براي خداشناسي اديان ابراهيمي دارد ؟ و چگونه با تبيين توحيدي سازگار مي‌افتد؟