تبليغاتX
قبسات
شنبه 30 خرداد1388
...تموم شد مربي!
   ديگه وقتشه نامه‌ات رو بنويسي حاج حسين! فاطمه كه داري، سينه‌ات هم كه سوخته، مامور هم كه آوردن،‌
همه هم دارن انتقاد مي‌كنن، مي‌گن اين چه كاريه كه داري مي‌كني؟! سي ان ان و بي بي سي و فاكس نيوز هم كه هستن كنارشون! بعضي‌هام كه به روح امام قسم خوردن بچكونن به سمتت، تو هم كه اسلحت خاليه؛ از پيش حس كرده بودم يه خبرهايي هست، (اينجا). آماده شنيدنيم ، شروع كن ديگه. قصه‌ات رو بگو ؛ به زهرات و به ما؛ بعدش هم اين گوشت قربوني و  سلاخي  شده رو بذار هر كي كه خواست برداره. تو فقط قصه‌ات رو بگو، بگو و تمومش كن ديگه! ...
دوره‌ات تموم شده مربي...!
-----------------------------------------------------------------------------------
پ.ن ۱: اگر كسي سناريوي بهتري سراغ داره بنويسه! ما كه هر چي فكر كرديم به جايي نرسيديم.
پ.ن ۲: جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل
زين تغابن كه خزف مي‌شكند بازارش...
سه شنبه 26 خرداد1388
مسلخ
ايام فتنه است اين يا عرصه جدال حق و باطل؟ طلحه و زبير اگر يك سوي اين منازعه هستند پس علي اين ماجرا ،كه درود خدا بر او باد، كجاست؟ چه كسي را امروز ياراي علي(درود) بودن است؟! كجا تمام حق در برابر تمام باطل قرار گرفته كه چنين بي‌محابا از جمل و عاشورايي ديگر مي‌گويند؟!
اگر علي(درود) يا حسين(درود) يك سوي اين منازعه نيستند، که نیستند، پس خاك در دهان آن كس باد كه چنين ترهاتي مي‌بافد؛ هر چند كه خود را بر "مدار شريعت" ببيند!
از جراحي انقلاب مي‌گويند(اینجا) و دشنه به دست مي‌گيرند! آخر اي جاهلان، آنچه به دست گرفته‌ايد به كار سلاخي مي‌آيد نه جراحي! اگر صادقيد، راه آن مادر را در پيش بگيريد كه از حق مادري خود مي‌گذرد، مبادا كه طفلش به ضربه شمشير قاضي دونيم شود! مادري و  سلاخي؟! كيست كه باور كند!؟
آن سوتر را ببينيد. به مدعاي زهد نشسته‌اند بي‌خبر؛ دشمنكان جان خود! مگر علي(درود) به زهدفروش جاهل اين عبارت به عتاب و تحقير نگفت: اي دشمنك جان خودت؟!. كيست كه زاهد حقيقت‌فروش را بر مست حقيقت‌نيوش برتري دهد؟! . در پوستين خلق ‌افتاده به خيال حفظ ايمان مردمان!. چه خوش گفت:
ايمان و امان به سرعت برق
مي‌رفت كه مومنان رسيدند!
تاري از زلف رهاي دختركان مي‌بينند، دامن آلوده را نه! چشمي چنين لوچ چگونه به نگاهباني قادر است!؟... .
بيچاره "باغبان"! ؛ خون دلي خورد و گلي حاصل كرد. افسوس كه باد بي‌غيرتي وزيدن گرفته و به صد خار به پريشاني اين گل كمر بسته!
  باكي نيست. دامني گر چاك شد در عالم رندي چه باك؟!

دوشنبه 25 خرداد1388
نذر

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

سه شنبه 12 خرداد1388
سبكبال
سحر گنجشككان در جيك جيكند
به تسبيح خداي لاشريكند
بشنويد
----------------------------------
پ.ن: اين قطعه از آلبوم "بيژن و منيژه" استاد حسين دهلوي است با همين نام؛ كل اين آلبوم فوق‌العاده را اينجا بشنويد
یکشنبه 10 خرداد1388
تماشا

فيلم مجيدي لحظات نابي درباره ميرحسين داشت. مرا برد به دنياي فراموش شده مرداني با محاسن مشكي و چهره‌هاي نوراني و قلب‌هاي طلايي.
ميرحسين مثل صندوقچه‌اي است قديمي؛ معطر و پرگوهر، مثل آلبوم عكسي است كه ساعتها همدم تنهايي‌ها و آرزوهامان مي‌شود. يادآور روياهاي پدر و مادران ماست . روياي عدالت و معنويت علوي... :

"...در حسينيه جماران امام در نقطه‌اي مي‌نشستند كه از همه جا ديده مي‌شدند مگر جايي كه مسئولين مي‌نشستند! اوايل نخست وزيري خب جا باز مي‌كردند مي‌رفتيم آنجا مي‌نشستيم بعد ديديم كه آنجا مي‌نشينيم و امام را هم نمي‌بينيم! دفعه بعد هر چقدر بفرما زدند نرفتيم آن جا، رفتيم وسط جمعيت نشستيم و ديديم عجب فضايي است ميان مردم نشستن و امام را تماشا كردن..."!

"...آن روزي كه امام تشريف مي‌آوردند ما آمديم خيابان و مردم را ديديم كه عاشقانه مشغول جارو كردن هستند. با هم صحبت كرديم كه حيف است برويم در ميان مستقبلين، ‌آمديم قاطي مردم شديم..." !

"...نمي‌دانم عرفات رفته‌ايد يا نه؟ دم غروب كه شما از آنجا خارج مي‌شويد و خيمه‌ها را مي‌خوابانند هركس در آنجا فكر كند كه گناهش آمرزيده نشده ، خودش گناه كبيره است. شما جامعه‌اي داريد كه احساس معصوميت مي‌كند. بعد راه مي‌افتند در آن مسافت طولاني. يكي زمين مي‌خورد بلندش مي‌كنند، ‌يكي كنار او ذكر مي‌گويد، ‌يكي نماز مي‌خواند، يكي آسمان را تماشا مي‌كند. اين جامعه نمونه‌اي از جامعه حضرت مهدي عجل الله است. انقلاب اسلامي لحظاتي داشت كه آدم احساس مي‌كرد آن جامعه تحقق پيدا كرده است. براي همين من اعتقاد  دارم در طول انقلاب اسلامي اين سعادت را پيدا كرديم كه نه لحظاتي گذرا، بلكه لحظات بسيار طولاني از آن جامعه را، حداقل امكان تحققش را، لمس كنيم... ".

چهارشنبه 6 خرداد1388
ناشكيبا
درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت كه در كنارت آرميده، و زودتر- از ديگران- به تو رسيده. اى فرستاده خدا! مرگ دختر گرامى‌ات عنان شكيبايى از كفم گسلانده، و توان خويشتندارى‌ام نمانده. اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبتت را كشيده‌ام جاى تعزيت است نه هنگام تسليت!.
تو را بالين ساختم در آنجا كه شكاف قبر تو بود، و جان گرامى‌ات ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم. امانت باز گرديد، و گروگان به صاحبش رسيد. كار هميشگى‌ام اندوه است و تيمارخوارى، و شبهايم شب زنده دارى. تا آنكه خدا خانه‌اى را كه تو در آن به سر مى‌برى برايم گزيند و اين غم كه در دل دارم فرو نشيند.
زودا دخترت تو را خبر دهد كه چسان امتت فراهم گرديدند، و بر او ستم ورزيدند. از او بپرس چنانكه شايد و خبرگير از آنچه بايد، كه ديرى نگذشته و ياد تو فراموش نگشته. درود بر شما، درود آن كه بدرود گويد نه كه رنجيده است و راه دورى جويد. اگر باز گردم نه از خسته جانى است، و اگر بمانم نه از بدگمانى است- بلكه اميدوارم بدانچه خدا شكيبايان را وعده داده- و پاداشى كه براى آنان نهاده.

نهج البلاغه، خطبه 193-هنگام به خاكسپارى فاطمه

---------------------------------------------------------
پ.ن : يادش به خير آن بحث شيرين با ياسر ميردامادي عزيز درباره رد مدعاي "دختر ننه دريا" (اينكه الگو بودن فاطمه (درود) خنده دار است!). دوست داشتيد اينجا بخوانيد.
نشد، يا بضاعت درخوري نبود يا كه لياقتي يا كه فايده‌اي (چه مي‌دانم؟) كه نقد خودم را بر مدعاي "دختر ننه دريا" درباره خنده‌داربودن الگو بودن فاطمه بنويسم. چه كسي گفته است كه هميشه و فقط بايد عقل آدمها را قانع كرد؟!

دوشنبه 4 خرداد1388
فريب؟

يكي از خبرگزاري هاي داخلي شيفته دولت  اخيرا خبري را توليد و منتشركرده  درباره نرخ تورم در دولتهاي گذشته و دولت فعلي (اينجا) .
اين خبر با استناد به آمار بانك مركزي مدعي است در 8 سال دولت‌هاي موسوي، هاشمي و خاتمي متوسط تورم بيشتر از 4 سال دوره اول آقاي احمدي نژاد بوده است، نكته‌اي كه ظاهرا درست است اما هر خواننده‌اي با اندك تاملي در اين خبر مي‌فهمد كه مغالطه‌اي رخ داده كه از فرط  آشكارگي چندان هم نياز به توضيح ندارد!
وقتي قرار بر مقايسه بين دو امر باشد اين مقايسه بايد در شرايط يكسان صورت بگيرد. چطور مي شود فعاليت 8 ساله را با فعاليت 4 ساله مقايسه كرد؟ از كجا معلوم كه در دوره دوم آقاي احمدي نژاد (در صورت انتخاب) و درپايان دوره رياست جمهوري ايشان متوسط نرخ تورم رقم فعلي چهار ساله باشد؟ آيا اين عدد را از پيش مي دانيم كه اقدام به مقايسه با دوره  8 ساله دولتهاي قبلي كرده ايم؟ با توضيح زير كاملا آشكار مي شود كه آنچه رخ داده چيزي جز مغالطه توريه يا پوشاندن حقيقت نيست! :
 وقتي نرخ تورم  دولتهاي موسوي، هاشمي، خاتمي و احمدي نژاد را در
4 سال اول با هم مقايسه مي‌كنيم، يعني مقايسه حداقلي شرايط برابر (ديگر شرايط  نابرابر تاثيرگذار بر توفق اقتصادي دولت‌ها، نظير قيمت نفت را ناديده مي‌گيريم) بلافاصله معلوم مي شود  كه تنها دولت احمدي نژاد است كه در هر سال نرخ تورم افزايشي را تجربه كرده!
10/4 درسال84 ،11/9 درسال85 ،18/4 درسال 86 و25/4 درسال 87!
اين روند در دولت خاتمي بعد از يك دوره سه ساله افزايش ، 17/3درسال76 ،18/1درسال77  و 20/1 درسال 78 درسال چهارم ناگهان كاهش مي يابد( 12 /6) و مقايسه سال اول با چهارم كاهش تورم را درمجموع اين چهار سال نشان مي‌دهد.
در دولت هاشمي تورم در سال دوم كاهش بسيار زيادي پيدا مي‌كند از 17/9 به 9 درصد و بعد روند افزايشي به خود مي گيرد يعني 20/7 درسال سوم و24/4 درسال چهارم. فاصله نرخ تورم در سال چهارم با سال اول بيش از 7 درصد است.
 تنها در دولت موسوي است كه نرخ تورم از سال اول دولت تا سال آخر(سال چهارم) كاملا روند نزولي داشته است. از 22/2 در سال 60 به 20/4 درسال 61 و13/2 درسال62 و  11/6 درسال 63 رسيده يعني نسبت به سال نخست تقريبا نصف شده است!
 در دولت‌هاي موسوي و خاتمي بر خلاف دولت احمدي نژاد نرخ تورم درمقايسه سال چهارم با سال اول كاهش نشان مي‌دهد و افزايش اين نرخ در دولت هاشمي هم با دولت احمدي نژاد اصلا  قابل قابل مقايسه نيست و اين از عجايب روزگار است كه دولتي كه با انتقادات بي سابقه به دولت هاشمي در زمينه تورم روي كار آمده نرخ تورم دوره اولش با دوره مشابه دولت هاشمي اينقدر متفاوت باشد!. اين رقم در دولت هاشمي از 17/9 به 24/4 رسيده. درحاليكه در دولت آقاي احمدي نژاد از 10/4 به 25/4 رسيده است!
حالا چطور مي‌توان گفت كه اقدامات آقاي احمدي نژاد تورم را در اين چهار سال كاهش داده ؟
تعبير دقيقتر براي اتفاقي كه در زمينه نرخ تورم در دولت احمدي نژاد رخ داده انفجار قيمت‌هاست نه افزايش آنها چيزي كه حتي در دولت اول هاشمي هم رخ نداد!