خدا را صد هزار مرتبه شكر كه "داراشكوه"، شاهزاده عارف،
هنرمند و دانشمند، فرزند شاه جهان، پادشاه هندوستان در قرن 11 هجري، وقتي "اوپانيشاد"هاي هندوان را با عنوان "سر اكبر" به فارسي
برگرداند تا مضامين توحيدي آن را نشان دهد به اتهام براندازي نرم و ترويج عرفان كاذب(!) دستگير نشد! البته اين سخنان واقعا هم نرمند و نغز و هم برمياندازند!
كنا اوپانيشاد/ روشناي روحآن چه زبان را به سخن ميآرد و آن را نيازي به زبان نيست تا سخن گويد، آن
روح يكتاست...
آن چه ذهن را به انديشه ميدارد و آن را نيازي به ذهن نيست تا بينديشد ...
آن
چه چشم را به ديدن ميدارد آن را نيازي به چشم نيست تا بنگرد...آن چه گوش
را به شنيدن ميدارد آن را نيازي به گوش نيست تا بشنود... آن
روح يكتا
است نه آنچه جهان پندارد.
آن كه
روح را نشناختني داند، آن را
شناخته است. آن كه لاف از شناخت زند، نشناخته، هيچ نشناخته است نادان
پندارد كه
روح در دانش نهفته است اما حكيم آن را وراي دانايي داند.
كاتها اوپانيشاد/ دفتر دوم/ حكمتهاي مرگ
چشمي او را نبيند او را چهر نيست تا ديده شود...
مونداكا اوپانيشاد/ دفتر دوم/ جان و جهانآفريدگار بي شكل است، بي زاد، بي دم، بي ذهن، فراتر از هر چيز،بيرون از هر چيز،درون هر چيز...
جان همه جاست، چپ و راست، بالا و پايين، پس و پيش. جز جان، جهان چيست؟!
ماندوكيا اوپانيشاد/ خواب و بيدارينه
ديده مي شود نه به چنگ ميآيد نه ميتوان وصفش گفت. نه مي توان شرحش داد
و نه انديشيدش، نه ترسيمش كرد. گواه جان در يگانگي است... يكي است بي دو
... .
نهج البلاغه/ خطبه 181-توحيد الهى
... بى ديده بيناست و نتوان گفت در كجاست. همتاييش نيست- تا در كنار او نشيند-
و با تمرين و وسيلت نمى آفريند. حواس بدو نتواند رسيد و او را با مردمان
نتواند سنجيد... .
خطبه 152- ستايش خدا ...شنواست، بى آنكه او را گوشى بود، بيناست، بى آنكه چشم گشايد، و بر هم نهد.
همراه هر چيزى است نه چنانكه آن را بسايد، و جدا از آن، نه آنكه مسافتى در
ميان آيد. آشكار است نه به ديدار، و نهان است نه ناپديدار. از چيزها جداست
چه بر آنها چيره و تواناست، و هر چيز جز اوست، كه برابر او خاضع است و
بازگشتش به خداست. آن كه وصفش كرد محدودش كرده است، و آن كه محدودش كند او
را به شمار درآورده است... .
خطبه 1-آغاز آفرينش آسمان و...... پس هر كه پاك خداى را با صفتى همراه داند او را با قرينى پيوسته، و آن
كه با قرينش پيوندد، دوتايش دانسته، و آن كه دوتايش خواند، جزء جزءاش
داند، و آن كه او را جزء جزء داند، او را نداند، و آن كه او را نداند در
جهتش نشاند، و آن كه در جهتش نشاند، محدودش انگارد، و آن كه محدودش
انگارد، معدودش شمارد. و آن كه گويد در كجاست؟ در چيزيش در آرد، و آن كه
گويد فراز چه چيزى است؟ ديگر جايها را از او خالى دارد... .بوده و هست، از نيست به هستى در نيامده است. با هر چيز هست، و
همنشين و يار آن نيست، و چيزى نيست كه از او تهى است. هر چه خواهد پديد
آرد، و نيازى به جنبش و وسيلت ندارد. از ازل بيناست و تا به ابد يكتاست،
دمسازى نداشته است تا از آن جدا افتد و بترسد كه تنهاست.
خطبه 89-در بيان صفات خداوندى سپاس خداى را كه شناخته است، بى آنكه ديده شود، و آفريننده است، بى آنكه
انديشه اى به كار برد. بود، و كار جهان را اداره مى نمود، هنگامى كه نه از
آسمان نشانى بود، و نه از ستارگان، نه از فلك توى بر توى، كه در شدن در آن
نتوان. نه شبى تيره فام، نه دريايى آرام. نه كوهى با راههاى گشاده، و نه
دره اى پيچ و خم در آن افتاده، نه زمينى گسترنده، و نه آفريده اى بر روى
آن رونده. او پديد آرنده آفريدگان، و وارث همگان است... .
---------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن اول: علامه طباطبايي در تفسير الميزان خودش به برخي از مضامين اوپانيشادها اشاره كرده است.
پ.ن دوم: وقتي ميگويند براي آموختن علم تا چين هم برويد علم الهي را گفتهاند ديگر، نه؟ همان علم نافع، نه علم به معني ساينس كه. اما علم الهي نزد كفار چه ميكند؟!پ.ن سوم: ... گر ز سر وحدت آگاهي/ تهمت كافري به ما مپسند// سه نگردد بريشم ار او را / پرنيان خواني و حرير و پرند/ ... كه يكي هست و هيچ نيست جز او / وحده لا اله الا هو!
ترجيع بند هاتف اصفهاني