تعطيلات، مشغله الكي، تغيير محل كار، تنبلي... . نشد كه بنويسم كه چطور شد عيد آمد اما بدون "چهارگاه" آن ساز باستاني و توپي كه در ميشد هميشه. بدون حسي كه از اواسط زمستان سرخوشمان ميكرد. البته هنوز اردي بهشت نيامده اما اگر بيايد و اوضاع همين طور باشد، فاتحهاش خوانده است!. بايد قنبرك بزنيم ببينيم كي و چطور اين مرده را ميشود برگرداند. چقدر خوب است كه اين مرده با بقيه مردهها فرق ميكند! گاهي با يك نگاه، گاهي با يك رايحه، گاهي با يك منظره، گاهي با يك نغمه، گاهي با يك جمله، خلاصه به هر بهانهاي زنده ميشود.
دارم آلبوم "
مژده بهار" مشكاتيان را با صداي مرحوم بسطامي گوش ميكنم.
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف/ گر بكشد زهي طرب ور بكشد زهي شرف// طرف كرم ز كس نبست اين دل پر اميد من/ گر چه صبا همي برد قصه من به هر طرف// از خم ابروي توام هيچ گشايشي نشد/ وه كه در اين خيال كج عمر عزيز شد تلف// من به خيال زاهدي گوشه نشين و طرفه وانك/ مغبچهاي ز هر طرف ميزندم به چنگ و دف// ابروي دوست كي شود دستكش خيال من/ كس نزده است از اين كمان تير مراد بر هدف//