تبليغاتX
قبسات
جمعه 28 فروردین1388
شبچراغ
 "... پس شبپره {خفاش} در روز پلكها را بر سياهى ديده‌ها اندازد، و شب را چراغى سازد كه در جستن روزى خود از آن راه يابد، و سياهى شب ديده‌هاش را نبندد، و به خاطر تاريكى انبوه از رفتن در شب رخ برنتابد. پس چون خورشيد پرده برافكند و بتافت، و سپيدى روز پديد گشت و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن نصيبى يافت، پلكها را بر هم نهد، و بر آنچه در تاريكى شب به دست آورده بسنده كند..." .
 نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۴ترجمه سيدجعفر شهيدي.
دوشنبه 24 فروردین1388
دهان‌بويي!
پاسخ خانم رجبي را به نامه انتقادي "ميرحسين" خطاب به "ابراهيم نبوي" كه در آن نوع طنز نبوي درباره رجبي را اخلاقي ندانسته بود اينجا بخوانيد تا ببينيد تفاوت منطق خوارجي را با منطق علوي.
خانم رجبي، نبوي را شراب‌خواره خوانده است، اما واقعا بوي دهان كدام، مشام را بيشتر آزار مي‌دهد؟ متعصب يا شراب‌خواره؟! اينچنين سوءظن به عالم و آدم داشتن كجا نشاني از معرفت ديني دارد؟ مگر نگفته‌اند: هر چه مستت کند، شراب تو اوست/ و آنچه بی خویش کرد، خواب تو اوست؟ 

اگر امر داير بر اين دو باشد من كه رندانه مي‌گويم: بشنود گو همه کس بوی شراب از دهنم!


یکشنبه 23 فروردین1388
مژده بهار
تعطيلات، مشغله الكي، تغيير محل كار، تنبلي... . نشد كه بنويسم كه چطور شد عيد آمد اما بدون "چهارگاه" آن ساز باستاني و توپي كه در مي‌شد هميشه. بدون حسي كه از اواسط زمستان سرخوشمان مي‌كرد. البته هنوز اردي بهشت نيامده اما اگر بيايد و اوضاع همين طور باشد، فاتحه‌اش خوانده است!. بايد قنبرك بزنيم ببينيم كي و چطور اين مرده را مي‌شود برگرداند. چقدر خوب است كه اين مرده با بقيه مرده‌ها فرق مي‌كند! گاهي با يك نگاه، گاهي با يك رايحه، گاهي با يك منظره، گاهي با يك نغمه، گاهي با يك جمله، خلاصه به هر بهانه‌اي زنده مي‌شود.
دارم آلبوم "مژده بهار" مشكاتيان را با صداي مرحوم بسطامي گوش مي‌كنم.
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف/ گر بكشد زهي طرب ور بكشد زهي شرف// طرف كرم ز كس نبست اين دل پر اميد من/ گر چه صبا همي برد قصه من به هر طرف// از خم ابروي توام هيچ گشايشي نشد/ وه كه در اين خيال كج عمر عزيز شد تلف// من به خيال زاهدي گوشه نشين و طرفه وانك/ مغبچه‌اي ز هر طرف مي‌زندم به چنگ و دف// ابروي دوست كي شود دستكش خيال من/ كس نزده است از اين كمان تير مراد بر هدف//