

آره. جمال گل رو عشق است!. بلبل طبع بشر از تنهايه كه خاموشه. ميخرن و ميفروشن. همه چي رو. حتي بلبلا رو. دنگ دنگ مدام بازار يه شاخه گل محمدي ميخواد...!
--------------------------------------------------------
* بخشي از شرح غزل حافظ توسط مرحوم دولابي/ اونايي كه ميتونن،ببينن
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز كم كن كه در اين باغ بسي چون تو شكفت
گل بخنديد كه از راست نرجيم ولي
هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
...

بازار مقابل احمدينژاد ايستاده است؟ يا احمدي نژاد مقابل بازار؟
اصرار احمدي نژاد بر اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده و رويارويياش با نهادي كه عميقا و وسيعا در شكلگيري نظام جمهوري اسلامي ايران نقش ايفا كرده از كجا نشات ميگيرد؟ و اساسا چه معنايي دارد؟ آيا پافشاري دولت در اجراي اين قانون را بايد گامي در راستاي مدرن كردن نظام اقتصادي ايران تفسير كرد؟ اگر بله مخالفان مدرنيست و تكنوكرات احمدينژاد چطور بايد اين تصميم مهم او را تفسير كنند؟ از نگاه اقتصاد سياسي اين تصميم در نظام جمهوري اسلامي از كدام پايگاه اجتماعي و سياسي بر ميخيزد؟ آيا جمهوري اسلامي در ادامه حيات سياسي خود پايگاه اجتماعي و اقتصادي ديگري را مي جويد؟
6 سال پيش قانوني در مجلس با عنوان قانون تجميع عوارض وضع شد كه بر اساس آن مالياتي كه به عناوين مختلف از توليدكنندگان و توزيع كنندگان گرفته ميشد و مجموعا حدود 3 درصد را شامل مي شد تجميع شود تا شفافيتي براي پرداخت كنندگان ماليات حاصل شود. نيمي از اين 3 درصد يعني يك ونيم درصد مربوط به عوارض نهادهاي دولتي و حكومتي مانند شهرداريها و آموزش و پرورش و ... بود و نيمي ديگر تحت عنوان ماليات اخذ مي شد.
در لايحه پيشنهادي دولت با نام ماليات بر ارزش افزوده قرار شده است كه ماليات اخذ شده از توليد كنندگان و توزيع كنندگان در قانون تجميع عوارض حذف و به جاي آن ماليات بر ارزش افزوده وضع شود. بر اساس اظهارات نادران، عضو كميسيون اقتصادي مجلس، اگر پيش از اين و براساس قانون تجميع عوارض كل قيمت يك كالا در هر مرحله از توليد يا توزيع معيار وضع ماليات بود در لايحه جديد دولت تنها ارزش افزوده اين كالا در مراحل مختلف توليد و توزيع مشمول ماليات خواهد بود.
مثال وي گوياي اين است كه اگر يك كيلو گندم كه 300 تومان ارزش دارد تبديل به يك كيلو آرد شود كه مثلا 400 تومان قيمت دارد، بر اساس قانون تجميع عوارض يك ونيم درصد اين 400 تومان به عنوان ماليات ازتوليد كننده آرد دريافت ميشد، حال آنكه بر اساس قانون ماليات بر ارزش افزوده اين يك و نيم درصد مالياتي تنها بر مابهالتفاوت 300 تا 400 يعني 100 تومان تعلق مي گيرد، ضمن آنكه در تعيين قيمت اين كالا مبلغ پرداخت ماليات نيز تعيين كننده خواهد بود و به تعبير دقيقتر مبلغ ماليات در دل قيمت تعيين شده از مصرف كننده دريافت مي شود! به اين ترتيب ماليات ياد شده ماليات بر مصرف خواهد بود نه ماليات بر توليد و توزيع! با اينحال چرا بازاريان با اين قانون مخالفت كردهاند؟!.
بازار تهران و چند شهر ديگر بزرگ چند روزي است كه ملتهب است. چرا اهل بازار درمقابل قانون ماليات بر ارزش افزوده اينقدر برآشفته شدهاند؟ آن هم در شرايطي كه عملا اجراي اين قانون به دلايل فرهنگي و ساختاري با مشكلات بسياري روبروست و در صورت اجرا هم تغيير اساسي حداقل در كوتاه مدت در نظام دريافت ماليات از فعالان اين نهاد ايجاد نميكند. و باز در شرايطي كه اين ماليات را هم در تحليل نهايي عملا مصرف كنندگان مي پردازند نه بازاريان؟ . چرا توليد كنندگان اين التهاب را ندارند؟
واقعيت آن است كه راز اين مخالفت در تقويت اهرمهاي نظارتي مالياتي و ابتناي اين روش اخذ ماليات بر فاكتورنويسي و لاجرم شفافيتي است كه اين نظام مالياتي به خصوص در نظام توزيع (يعني بستر اصلي فعاليت بازار) ايجاد ميكند و عملا مانع فرار مالياتي است.


عكس گلشيفته را نميگذارم،چون هم عذر شرعی دارد، هم افت دارد!. هم براي خودش، هم براي مسئولان جمهوري اسلامي، پس از ۳۰ سال و هم براي خودم! فقط در اين دعواي "سبك زندگي" كه عالم را گرفته آهسته به خودم ميگويم اين به آن در!

نميدانم اين ابيات ترانه است؟ قطعه است؟ اصلا شاعرش كيست؟ اما هر چه هست جان را تازه ميكند!
زجهان دل برکندم، تا شوری پیدا کردم
تو پریشان مو کردی، چون مجنون صحرا گردم
ز تو نوشین لب باشد، هم درمان و هم دردم
دلم از خون چون مینا، لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می، خوناب دل می نوشم
ز خیالت برخیزد، بوی گل از آغوشم
تو سیه چشم از چشمم،تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب،در خواب ومن بیدارم
تو لب میگون داری، من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر می میرم
به خدا دور از رویت، از جان شیرین سیرم

قطعه paola ساخته "ميكيس تئودوراكيس" آهنگساز مشهور چپگراي يوناني را بشنويد و ببينيد كه غصه عدالت چطور بر دل آدمي داغ زده است! اين قطعه پر غصه بخشي از موسيقي متن فيلم "حكومت نظامي" ساخته "كوستا گاوراس" است كه در سالهاي اوليه دهه 70 ساخته شد.
توپاماروها چريك های چپ گرای جنبش آزاديبخش ملي اروگوئه کنسول کشور برزیل و یک آمریکایی را گروگان میگیرند و مورد بازجویی قرار میدهند . آنها معتقدند که این آمریکایي، مایکل سانتوره، در پوشش کارشناس سازمان همکاریهای عمرانی، پلیس سیاسی اروگوئه را برای سرکوب جنبشهای دانشجویی و مردمی تعلیم میدهد و کنسول برزیل نیز عامل دیکتاتور وقت این کشور در اروگوئه است . توپاماروها با ارائه اسنادی اثبات میکنند که دولت اروگوئه از شکنجه و ترور شخصیتهای آزادیخواه این کشور توسط نیروهای تحت تعلیم مایکل سانتوره مطلع است و صلاحیت ادامه حکومت را ندارد ازین رو احزاب چپ مجلس خواستار استعفای رئیس جمهور و کابینه او میشوند.با گروگان گرفتن یکی دیگر از کارمندان آمریکایی سازمان همکاریهای عمرانی، دولت دست نشانده آمریکا در اروگوئه در آستانه سقوط قرار میگیرد که ناگهان پلیس سیاسی اروگوئه چند تن از رهبران توپامارو را دستگیر میکند. توپاماروها پیشنهاد مبادله زندانیان را میدهند که این پیشنهاد از طرف دولت رد میشود تصمیم بعدی آنها اعدام سانتوره است. دولت به خیال تخریب وجه توپاماروها در برابر این تصمیم سکوت میکند و مایکل سانتوره اعدام میشود.
حكومت نظامي ۱۹۷۳ ، زد ۱۹۶۹ و اعتراف 1970در واقع سه گانه سياسي گاوراس است كه در آن با تئودوراكيس همكاري كرده است. آهنگساز چپ گرايي كه خود در جواني رهبر جوانان لامباركيسي بوده است. زد، داستان اين لامباركيس نماينده چپگراي پارلمان يونان است كه با توطئه راستگرايان و حمايت امريكايي ها به قتل مي رسد و فيلم افشاگر اين توطئه است.
حادثهای که پيامدهای خونينی در اين کشور داشت و منجر به کودتای نظاميان و روی کار آمدن ديکتاتوری هفت ساله آنان شد. فيلم زد که در سال ۱۹۶۹ ساخته شد درباره اين دوره تاريخی است و ماجرای ترور سازماندهی شده لامبارکيس و حوادث بعدی آن را پی میگيرد. زد (Z) ظاهرا در زبان يونانی« او زنده است» معنی میدهد .
در فصلی از فیلم حكومت نظامي، بازجو (هوگو) خطاب به سانتوره اینچنین میگوید: ...شما امپرياليستها مدعی هستید که از آزادی و دموکراسی دفاع میکنید ولی روشهای شما چیزی نیست جز جنگ، فاشیسم و شکنجه!
گاوراس میخواست که فیلم حكومت نظامي را حتما در فضای آمریکای لاتین بسازد. کشور شیلی که در آن زمان، آلنده رهبری آنرا به عهده داشت برای فیلمبرداری انتخاب میشود (۱۹۷۲). یکسال پس از ساخت فیلم دولت آلنده به دست دیکتاتور پينوشه سقوط میکند (۱۹۷۳). حدود ۳۰ نفر از بازیگران شیلیایی که در این فیلم نقشهای فرعی را به عهده داشتند در این زمان تبعید، زندانی و اعدام میشوند!



به تماشاي شقالقمرم! از ته چاهي تاريك! "رمضان" رفت و "شوال" به ناز رخ مينمايد. صد شكر و هزاران افسوس!
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد... . 
انتشار آلبوم "يادگار دوست" (بشنويد) با صداي "شهرام ناظري" و آهنگسازي "كامبيز روشنروان" بر روي رباعيات "مولانا جلالالدين بلخي" كه اگر اشتباه نكنم به مناسبت هشتصدمين سال تولد او منتشر شد، در زمان خودش سر و صداي زيادي به پا كرد. مولانا در اين رباعيات چنان شورانگيز و شيفته است كه هر دل سختي را نرم ميكند. تا زمان انتشار اين آلبوم، رباعيات مولانا كمتر بين مردم شناخته شده بود. من هم كه سر ذوق بودم برخي از اين اشعار را آن موقعها خوشنويسي كردم. روز اين عارف بزرگ مبارك!.براي خواندن بقيه رباعيات(بشنويد) به ادامه مطلب برويد.

گر ز صورت بگذريد اي دوستان جنت است و گلستان در گلستان
از لقب وز نام در معني گريز در گذر از صورت و از نام خيز
اي بسا كس را كه صورت راه زد قصد صورت كرد و بر الله زد
لنگ و لوك و خفته شكل و بي ادب سوي او ميغيژ و او را ميطلب!

چقدر "علي" جان آشنا بود! جانهاي شيفته در پناه كلامش آرام ميگيرند و جانهاي فسرده احيا ميشوند. از بيارزشي دنيا چنان ميگويد كه بزرگترين نويسندگان پوچي! :
دنياى شما در ديدة من از استخوان خوكى كه در دست بيمارى جذامى باشد، پست تر است!.
در سر راه از كنار مزبلهاى (محل زباله و كثافات) عبور ميكرد گفت: اين همان است كه بخيلان به آن بخل مى ورزند ! با روايتي ديگر: اين چيزى است كه ديروز بر سر آن رقابت مى كرديد!
جاي ديگري از فرشتهاي ميگويد كه هر روز چنين ندا ميدهد: بزاييد براى مردن ، و فراهم آوريد براي نابود شدن ، و بسازيد براى ويران گشتن!
شخصى از امام پرسيد حال شما چگونه است ؟ فرمود: چگونه خواهد بود حال كسى كه در بقاى خود ناپايدار ، و در سلامتى بيمار است ، و در آنجا كه آسايش دارد مرگ او فرا مى رسد!
يا : كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مىانجامد!
و: اهل دنيا سوارانى در خواب مانده اند كه آنان را مى رانند! و باز: كوچ كردن نزديك است!
بالاخره اين تعبير شگفت از انسان كه: با پارهاى "پى" مىنگرد ، و با " گوشت " سخن مىگويد و با " استخوان " مىشنود ، و از " شكافى " نَفس مىكشد!
در عين حال با اين اوصاف تيره از احوال آدمي چونان طبيبي درد آشنا ميگويد: همانا اين دلها همانند بدنها افسرده مىشوند، پس براى شادابى دلها ، سخنان زيباى حكمت آميز را بجوييد!.
يا: اين دلها همانند تنها خسته مىشوند ، براى نشاط آن به سخنان تازة حكيمانه روى بياوريد.
او حتي هشدار ميدهد كه حكمت را هر كجا كه باشد، فراگيريد: گاهى حكمت در سينه منافق است بىتابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينة مؤمن آرام گيرد!
اما اين سخن او پس از بازگشت از جنگ صفّين، هنگامي كه يكى از ياران دوست داشتنياش ، سهل بن حْنيف، از دنيا رفت، عجيبترين است كه گفت: اگر كوهى مرا دوست بدارد ، در هم فرو مىريزد!!