تبليغاتX
قبسات
سه شنبه 30 مهر1387
كفر مهتاب

دانايي هميشه روشنايي‌آفرين نيست. چه بسيار دانايان كه از شب ديجور بيرون نيامدند. شب‌نوردي اينان اما خود حكايتي است. دردمندي سخن گفتن از نيمه تاريك دانايي گاه چنان بصيرتي به جوينده راه مي‌بخشد كه هزار مشعل راه چنين نمي‌كند!
  هميشه به اين فكر مي‌كردم كه اين تناقض در پسند ذوق من چطور حل شدني است؟ خيره شدن به سياهي و گفت‌و‌گو با روشنايي! من در نيمه تاريكم يا روشن؟ 
 


بیتوته‌ء کوتاهی است جهان
در فاصله‌ء گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمی‌آید
و روز
شرمساری جبران‌ناپذیری‌ست
آه، پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

درختان
جهل معصیت‌بار نیاکانند
و نسیم
وسوسه‌ای است نابکار
مهتاب پاییزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلاید

چیزی بگوی، پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
هر دریچه‌ء نغز
بر چشم‌انداز عقوبتی می‌گشاید
عشق
رطوبت چندش‌انگیز پلشتی است
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشت خویش
گریه ساز کنی
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هرچه باشد

چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند

عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندترانند

خامش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی!

احمد شاملو

سه شنبه 23 مهر1387
شاخه گل‌محمدي تو بازار چند؟
 
غوغايي شده در عالم اين روزا. ميگن عرضه كل از تقاضاي كل پيشي گرفته. مردم آمريكا و دنيا اونقدر پول ندارن كه تقاضا داشته باشن براي خريد اين همه توليد كه خودش از خواست‌های كاذب ايجاد شده توسط سرمايه‌داري صورت مي‌گيره ! چاره چيه؟

طرفداراي بازار و اقتصاد آزاد ميگن دولت كمك كنه وام بده به مردم و به بانكها كه به مردم بدن بلكه بتونن بخرن و فروشنده‌ها هم بتونن توليد كنن و بفروشن.  هي همينجوري بچرخونن و بچرخونن اين چرخونه رو! 

سوسياليستها از اونطرف مي‌گن نه ديگه اين تو بميري از اون تو بميري‌ها نيست! آقامون ماركس گفته بود كه اين وضعيت رو. چندبار دولتها مثل هميشه كه طرفدار پول و سرمايه‌داران، تو اين بحرانها كمك كردن به نظام سرمايه داري و موقتا همه چي حل شد و ملت دوباره سركار گذاشته شدن! ‌اما اين دفعه ديگه از اين خبرا نيست طبقه كارگر دنيا به پا مي خيزن و اين سيستم رو عوض مي كنن!... 

يكي نيست به اينا و البته بازاري‌هاي خودمون، بگه بابا نقل این حرفا نیست. چرا بايد مردم هي وام بگيرن و هي بخرن و هي زباله توليد كنن؟ تا وقتي مردم، يعني اين موجودات پوستدار و گوشتدار و خوندار، نه اين طبقه و اون طبقه، اين سوال رو فراموش كنن اوضاع همينه. اگرم اتفاقي بيفته،اين رو براي داداشاي سوسياليستمون مي‌گم، موقتيه و ممكنه دوباره همه چي به حالت اول برگرده. درست مث دفعه‌هاي قبل كه مردم دنيا يادشون رفت. چي رو؟ همين سوال رو ديگه كه تاكي بايد زير بار قرض برن و هي بخرن و هي زباله توليد كنن. چيزاي ديگه چي‌ ميشه پس؟ طبيعتي كه داره نابود ميشه! غمي كه داره فراموش مي‌شه ميون اين همه مبادله و بخر و بفروش كه روز و شب آدم ‌هارو پر كرده و روزشون رو مثل شب سياه كرده! . كدوم غم؟

... اگر خواستي غم عشق رو پيدا كني، پيدا نمي‌كني مگه تو دل شاد! دلي كه شاد باشه. برافروخته باشه، مثل بلبل ديگه! بلبل لاكردار رو گل مي‌شينه هي مي‌گه به به چهچه! خب اين از شادي گل اينجوري مي‌كنه ديگه. مثل اينكه دم صبح، بين الطلوعين هم بعضي‌هاشون جون مي‌دن! ‌تلپ تلپ مي‌افتن از روي درخت،‌تك تك. هر جا گلزار باشه اونجا اينا مي‌خونن. هر جا گلزار باشه،‌گل محمدي كه عطر داره‌، اونجا اينا مي خونن. روي شاخه‌هاي گل مي‌خونن تا نزديكي‌هاي صبح. تلپ تلپ،‌تك تك اونجا مي‌افتن. آدم اونجا مي‌بينه جنازشونو كه افتادن ! آره... . (*)

آره. جمال گل رو عشق است!. بلبل طبع بشر از تنهايه كه خاموشه. مي‌خرن و مي‌فروشن. همه چي رو. حتي بلبلا رو.  دنگ دنگ مدام بازار يه شاخه گل محمدي مي‌خواد...!

--------------------------------------------------------
* بخشي از شرح غزل حافظ توسط مرحوم دولابي/ اونايي كه ميتونن‌،ببينن
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز كم كن كه در اين باغ بسي چون تو شكفت
گل بخنديد كه از راست نرجيم ولي
هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
...

یکشنبه 21 مهر1387
احمدي‌نژاد و بازار


بازار مقابل احمدي‌نژاد ايستاده است؟ يا احمدي نژاد مقابل بازار؟ 
اصرار احمدي نژاد بر اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده  و رويارويي‌‌اش با نهادي كه عميقا و وسيعا در شكل‌گيري  نظام جمهوري اسلامي ايران نقش ايفا كرده  از كجا نشات مي‌گيرد؟ و اساسا چه معنايي دارد؟ آيا پافشاري دولت در اجراي اين قانون را بايد گامي در راستاي مدرن كردن نظام اقتصادي ايران تفسير كرد؟ اگر بله مخالفان مدرنيست و تكنوكرات احمدي‌نژاد چطور بايد اين تصميم مهم او را تفسير كنند؟  از نگاه اقتصاد سياسي اين تصميم در نظام جمهوري اسلامي از كدام پايگاه اجتماعي و سياسي بر مي‌خيزد؟ آيا جمهوري اسلامي در ادامه حيات سياسي خود پايگاه  اجتماعي و اقتصادي ديگري را مي جويد؟
6 سال پيش قانوني در مجلس با عنوان قانون تجميع عوارض وضع شد كه بر اساس آن مالياتي كه به عناوين مختلف از توليد‌كنندگان و توزيع كنندگان گرفته مي‌شد و مجموعا حدود 3 درصد را شامل مي شد تجميع شود تا شفافيتي براي پرداخت كنندگان ماليات حاصل شود. نيمي از اين 3 درصد يعني يك ونيم درصد  مربوط به عوارض نهادهاي دولتي و حكومتي مانند شهرداري‌ها و آموزش و پرورش و ... بود  و نيمي ديگر تحت عنوان ماليات اخذ مي شد.
در لايحه پيشنهادي دولت با نام ماليات بر ارزش افزوده قرار شده است كه ماليات اخذ شده از توليد كنندگان و توزيع كنندگان در قانون تجميع عوارض حذف و به جاي آن ماليات بر ارزش افزوده وضع شود. بر اساس اظهارات نادران، عضو كميسيون اقتصادي مجلس، اگر پيش از اين و براساس قانون تجميع عوارض كل قيمت يك كالا در هر مرحله از توليد يا توزيع معيار وضع ماليات بود در لايحه جديد دولت تنها ارزش افزوده اين كالا در مراحل مختلف توليد و توزيع مشمول ماليات خواهد بود.
مثال وي گوياي اين است كه  اگر يك كيلو گندم كه 300 تومان ارزش دارد تبديل به يك كيلو آرد شود كه مثلا 400 تومان قيمت دارد، بر اساس قانون تجميع عوارض يك ونيم درصد اين 400 تومان به عنوان ماليات ازتوليد كننده آرد دريافت مي‌شد،‌ حال آنكه بر اساس قانون ماليات بر ارزش افزوده اين يك و نيم درصد مالياتي تنها بر مابه‌التفاوت 300 تا 400 يعني 100 تومان تعلق مي گيرد، ضمن آنكه در تعيين قيمت اين كالا مبلغ  پرداخت ماليات نيز تعيين كننده خواهد بود و به تعبير دقيقتر مبلغ ماليات در دل قيمت تعيين شده از مصرف كننده دريافت مي شود! به اين ترتيب ماليات ياد شده ماليات بر مصرف خواهد بود نه ماليات بر توليد و توزيع! با اينحال چرا بازاريان با اين قانون مخالفت كرده‌اند؟!.
بازار تهران و چند شهر ديگر بزرگ چند روزي است كه ملتهب است. چرا اهل بازار درمقابل قانون ماليات بر ارزش افزوده  اينقدر برآشفته شده‌اند؟ آن هم در شرايطي كه عملا اجراي اين قانون به دلايل فرهنگي و ساختاري  با مشكلات بسياري روبروست و در صورت اجرا هم  تغيير اساسي حداقل در كوتاه مدت در نظام دريافت ماليات از فعالان اين نهاد ايجاد نمي‌كند.  و باز در شرايطي كه اين ماليات را هم در تحليل نهايي عملا مصرف كنندگان مي پردازند نه بازاريان؟ . چرا توليد كنندگان اين التهاب را ندارند؟
واقعيت آن است كه راز اين مخالفت در تقويت اهرم‌هاي نظارتي مالياتي و  ابتناي اين روش اخذ ماليات بر فاكتورنويسي و لاجرم شفافيتي است كه اين نظام مالياتي به خصوص در نظام توزيع (يعني بستر اصلي فعاليت بازار) ايجاد مي‌كند و عملا مانع فرار مالياتي است. 
 

جمعه 19 مهر1387
ماشا و گل‌شيفته!

 
خانمي كه در بالا ملاحظه مي‌كنيد در يك هاله نور واقعی! ستاره گروه رقص و موسیقی "فابریک" در روسيه طي چند سال اخير بود. خانم " ماشا اليليكينا". داشتم فكر مي‌كردم براي "گل‌شيفته" چه بنويسم؟ ياد او افتادم!

 

عكس گل‌شيفته را نمي‌گذارم،چون هم عذر شرعی دارد، هم افت دارد!.  هم براي خودش‌، هم براي مسئولان جمهوري اسلامي، پس از ۳۰ سال و هم براي خودم! فقط در اين دعواي "سبك زندگي" كه عالم را گرفته آهسته به خودم مي‌گويم اين به آن در!

جمعه 19 مهر1387
صحرا گرد



نمي‌دانم اين ابيات ‌ترانه است؟ قطعه است؟ اصلا شاعرش كيست؟ اما هر چه هست جان را تازه مي‌كند!

زجهان دل برکندم، تا شوری پیدا کردم
تو پریشان مو کردی، چون مجنون صحرا گردم
ز تو نوشین لب باشد، هم درمان و هم دردم

دلم از خون چون مینا، لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می، خوناب دل می نوشم
ز خیالت برخیزد، بوی گل از آغوشم

تو سیه چشم از چشمم،تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب،در خواب ومن بیدارم
تو لب میگون داری، من اشک گلگون دارم

ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر می میرم
به خدا دور از رویت، از جان شیرین سیرم

چهارشنبه 17 مهر1387
نغمه پر غصه عدالت


قطعه paola  ساخته "ميكيس تئودوراكيس" آهنگساز مشهور چپ‌گراي يوناني را بشنويد و ببينيد كه غصه عدالت چطور بر دل آدمي داغ زده است! اين قطعه پر غصه بخشي از موسيقي متن فيلم "حكومت نظامي"  ساخته "كوستا گاوراس" است كه در سال‌هاي اوليه دهه 70 ساخته شد.
 توپاماروها چريك های چپ گرای جنبش آزاديبخش ملي اروگوئه کنسول کشور برزیل و یک آمریکایی را گروگان می‌گیرند و مورد بازجویی قرار می‌دهند . آنها معتقدند که این آمریکایي، مایکل سانتوره،  در پوشش کارشناس سازمان همکاری‌های عمرانی، پلیس سیاسی اروگوئه را برای سرکوب جنبش‌های دانشجویی و مردمی تعلیم می‌دهد و کنسول برزیل نیز عامل دیکتاتور وقت این کشور در اروگوئه است . توپاماروها با ارائه اسنادی اثبات می‌کنند که دولت اروگوئه از شکنجه و ترور شخصیت‌های آزادیخواه این کشور توسط نیروهای تحت تعلیم مایکل سانتوره مطلع است و صلاحیت ادامه حکومت را ندارد ازین رو احزاب چپ مجلس خواستار استعفای رئیس جمهور و کابینه او می‌شوند.با گروگان گرفتن یکی دیگر از کارمندان آمریکایی سازمان همکاری‌های عمرانی، دولت دست نشانده آمریکا در اروگوئه در آستانه سقوط قرار می‌گیرد که ناگهان پلیس سیاسی اروگوئه چند تن از رهبران توپامارو را دستگیر می‌کند. توپاماروها پیشنهاد مبادله زندانیان را می‌دهند که این پیشنهاد از طرف دولت رد می‌شود تصمیم بعدی آنها اعدام سانتوره است. دولت به خیال تخریب وجه توپاماروها در برابر این تصمیم سکوت می‌کند و مایکل سانتوره اعدام می‌شود.
حكومت نظامي ۱۹۷۳ ، زد ۱۹۶۹ و اعتراف 1970در واقع سه گانه سياسي گاوراس است كه در آن با تئودوراكيس همكاري كرده است. آهنگساز چپ گرايي كه خود در جواني رهبر جوانان لامباركيسي بوده است. زد، داستان اين لامباركيس نماينده چپ‌گراي پارلمان يونان است كه با توطئه راستگرايان و حمايت امريكايي ها به قتل مي ‌رسد و فيلم افشاگر اين توطئه است.
حادثه‌ای که پيامدهای خونينی در اين کشور داشت و منجر به کودتای نظاميان و روی کار آمدن ديکتاتوری هفت ساله آنان شد. فيلم زد که در سال ۱۹۶۹ ساخته شد درباره اين دوره تاريخی است و ماجرای ترور سازماندهی شده لامبارکيس و حوادث بعدی آن را پی می‌گيرد. زد (Z) ظاهرا در زبان يونانی« او زنده است» معنی می‌دهد .
در فصلی از فیلم حكومت نظامي، بازجو (هوگو) خطاب به سانتوره اینچنین می‌گوید: ...شما امپرياليست‌ها مدعی هستید که از آزادی و دموکراسی دفاع می‌کنید ولی روشهای شما چیزی نیست جز جنگ، فاشیسم و شکنجه!
گاوراس می‌خواست که فیلم حكومت نظامي را حتما در فضای آمریکای لاتین بسازد. کشور شیلی که در آن زمان، آلنده رهبری آنرا به عهده داشت برای فیلمبرداری انتخاب می‌شود (۱۹۷۲). یکسال پس از ساخت فیلم دولت آلنده به دست دیکتاتور پينوشه سقوط می‌کند (۱۹۷۳). حدود ۳۰ نفر از بازیگران شیلیایی که در این فیلم نقش‌های فرعی را به عهده داشتند در این زمان تبعید، زندانی و اعدام می‌شوند!

یکشنبه 14 مهر1387
ملکیان و پورپيرار؟


روز پنج شنبه دهم شهریور ۸۴ مصطفی ملکیان در جمع دانشجویان اصفهانی پس از نقد پروژه فکری سید جواد طباطبایی در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان به نقد تند و تیزی از ناسیونالیسم ایرانی پرداخت.  داشتم ویدئوی گفت و گویی از ناصر پورپيرار را می دیدم که در آن وی به شدت بر خلاف مشهورات رایج درباره سلسله پادشاهی ایران و هخامنشیان سخن می‌گفت و اين سوال برايم مطرح شد كه ملكيان تا چه حد با آراي پورپيرار آشناست و اساسا نسبتي هست ميان اين نگاه ملكيان به تمدن ايراني با نگاه پورپيرار يا نه؟ من از تمام ايدئولوژي‌هاي انسان ساخته متنفرم، به خصوص ناسيوناليسم ، چون محتوايي نژادپرستانه در اين ايدئولوژي نهفته است. اين را گفتم كه عنوان مطلب من كه سوالي است اين موضوع را به ذهن متبادر نكند كه شباهت هر چند ظاهري سخنان اين دو بايد موجب خشم عليه ملكيان شود. در مقابل موضع پورپيرار هم در نسبت دادن تمامي اين تاريخ سازي‌ها براي دودمان هخامنشيان به "يهود" به نظرم خودش نژادپرستانه و مضحك است! اما اصل سخنان ملكيان:
... يكي از بزرگترين دروغهايي كه ما به تاريخ گفته ايم اين است كه ما فرهنگ و تمدن عظيمي داشته ايم ، آخه عزيز من فرهنگ وتمدن مدرك مي خواهد اگر يوناني ها يك كتاب از افلاطون نداشتند، يك كتاب از ارسطو و يا … نداشتند بناي پانتئن رانيز نداشتند، معماري هاي عظيم را نداشتند و بعد مي گفتند كه ما يونانيها فرهنگي داشتيم كه نمي دانيد چه عظمتي داشت و آب از لب و دهان همة ما هم راه مي افتاد، ما انصافاً به آنها نمي گفتيم هر چيزي مدرك مي خواهد؟ انصافاً شما از آن چيزي كه در قلمروي ايران مي بينيد، غير از تعدادي بنا كه آنها را نيز همه مورخان گفته اند كه رومي ها براي ما ساخته اند مانند تخت جمشيد كه مورخان گفته اند هخامنشيان تعدادي مهندسان و معماران رومي را آوردند و براي ما اينها را ساختند- اگر اينها را بگذاريد- كنار شما يك اثر فلسفي به من نشان بدهيد. يك اثر ديني بلند به من نشان بدهيد. يك اثر هنري و يا عرفاني نشان بدهيد، ممكن است عده اي بگويند همه اينها سوخته است ولي اين را بايد نشان بدهد كسي كه مي گويد ما داشته ايم، يك پزشك تراز اول ماقبل از اسلام داشته ايم؟ ما يك فيلسوف تراز اول قبل از اسلام داشته ايم، يك هنرمند تراز اول … ما تمام چيزي كه از قبل از اسلام داشته ايم سه چيز است . يكي تخت جمشيد و معمارهايي كه در آن قسمت وجود دارد كه آن را هم همه مورخان گفته اند كه روميان ساختند كه حالا فرض كنيم ايراني ها ساخته اند. يك ماني نقاش داريم كه آن هم نقاشي هايش باقي نمانده ولي به تواتر رسيده ايم كه نقاش بزرگي بوده و ما او را پيامبر نيز تلقي مي كنيم و يكي هم دانشگاه جُندی‌شاپور (یا به تعبیر درست‌تر جَندی‌شاپور) كه مي گفتند در آنجا رشتهء پزشكي خيلي قوي بوده است، البته اين را هم مي دانيد كه وقتي مسيحيان مورد حمله واقع شدند، به طرف شرق عقب نشيني كردند و آمدند و جندي شاپور را ساختند و … حالا اينها را شما با يونان مقايسه كنيد، ما صد ورق نوشته نداريم كه با فرهنگ يونان قابل مقايسه باشد حتي پنج ورق نيز نداريم ... .
همراه با دوستي در شب افتتاحيه فيلم جديد حاتمي‌كيا، "دعوت"، ملكيان را رويت كرديم. مي‌خواستم از او درباره پورپيرار و نظر خودش درباره ناسيوناليسم ايراني بپرسم كه نشد.
پنجشنبه 11 مهر1387
گِجه لر اوزون!

   
من باشم و پاييز و خنكاي صبح و شامش، آسمان فيروزه‌گونش، درخشش آفتابش و پيراهن رنگ‌رنگ درختانش و صداي اسطوره موسيقي و آواز آذربايجان، "رشيد بهبودف" كه از "شبهاي دراز" مي‌گويد.(بشنويد):
گجه ساکیت چای آخیر/ لال سو لار دا آی آخیر/ ای کونول گَل جولانا/ ایوان‌دان مهریبان نازلی یار نازلی یار باخیر/ من نجه دوزوم یاخین گَل قوزوم/ گجه لر اوزون گجه لر/ گوی ده اولدوز سو وو شور/ کیپریک لرین گو وو شور/ گل گولوم/ سِوَن قلبیم/ گجه لر/ گجه لر/ تک سنی سوروشور/ من نِجه دوزوم یاخین گل قوزوم گِجه لر اوزون گجه لر/ .
شب آرام است و رودخانه با عشوه می‌خرامد/ و بر آب‌ها‌ی ساکت، ماه می‌تراود/ خاطرم به رقص در می‌آید/ که از ایوان یار‌ِ مهربان، یار‌ِ نازنین‌ِ من به تماشا در‌آمده‌است/ من چه‌طور طاقت بیاورم؟
شب‌ها‌دراز‌ند شب‌ها، عزیزم نزدیک‌تر بیا/ ستاره‌ها‌ در آسمان در گشت‌و گذار‌ند/ و مژه‌ها‌ی چشم‌ِ‌تو در هم‌فرو می‌غلتند./ قلب‌ِ عاشق‌ِ من، شب‌ها/ شب‌ها تنها سراغ‌ِ تو را از من می‌گیرد/ من چه‌طور طاقت بیاورم؟/... . 
سه شنبه 9 مهر1387
وداع با ماه

به تماشاي شق‌القمرم! از ته چاهي تاريك!  "رمضان" رفت و "شوال" به ناز رخ مي‌نمايد. صد شكر و هزاران افسوس!
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد... . 

یکشنبه 7 مهر1387
مدهوش ترانه
انتشار آلبوم "يادگار دوست" (بشنويد) با صداي "شهرام ناظري" و آهنگسازي "كامبيز روشن‌روان" بر روي رباعيات "مولانا جلال‌الدين بلخي" كه اگر اشتباه نكنم به مناسبت هشتصدمين سال تولد او منتشر شد، در زمان خودش سر و صداي زيادي به پا كرد. مولانا در اين رباعيات چنان شورانگيز و شيفته است كه هر دل سختي را نرم مي‌كند. تا زمان انتشار اين آلبوم، رباعيات مولانا كمتر بين مردم شناخته شده بود. من هم كه سر ذوق بودم برخي از اين اشعار را آن موقع‌ها خوشنويسي كردم. روز اين عارف بزرگ مبارك!.

در عشق توام نصيحت و پند چه سود؟
زهر آب چشيده‌ام مرا قند چه سود؟
گويند    مرا  كه بند بر پاش  نهيد
ديوانه دل است پام در بند چه سود؟

براي خواندن بقيه رباعيات(بشنويد) به ادامه مطلب برويد.


ادامه‌‌ي مطلب
سه شنبه 2 مهر1387
طلب



گر ز صورت بگذريد  اي     دوستان         جنت است و گلستان در گلستان
از لقب  وز   نام در   معني    گريز         در گذر از صورت  و  از   نام     خيز
اي بسا كس را كه صورت    راه زد         قصد صورت  كرد   و   بر    الله   زد
لنگ و لوك و خفته شكل و بي ادب       سوي او مي‌غيژ و او  را  مي‌طلب!

دوشنبه 1 مهر1387
جان آشنا!



چقدر "علي" جان آشنا بود! جانهاي شيفته در پناه كلامش آرام مي‌گيرند و جانهاي فسرده احيا مي‌شوند. از بي‌ارزشي دنيا چنان مي‌گويد كه بزرگترين نويسندگان پوچي! :

دنياى شما در ديدة من از استخوان خوكى كه در دست بيمارى جذامى باشد، پست تر است!.
در سر راه از كنار مزبله‌اى (محل زباله و كثافات) عبور مي‌كرد گفت: اين همان است كه بخيلان به آن بخل مى ورزند ! با روايتي ديگر: اين چيزى است كه ديروز بر سر آن رقابت مى كرديد!
جاي ديگري از فرشته‌اي مي‌گويد كه هر روز چنين ندا مي‌دهد: بزاييد براى مردن ، و فراهم آوريد براي نابود شدن ، و بسازيد براى ويران گشتن!
شخصى از امام پرسيد حال شما چگونه است ؟ فرمود: چگونه خواهد بود حال كسى كه در بقاى خود ناپايدار ، و در سلامتى بيمار است ، و در آنجا كه آسايش دارد مرگ او فرا مى رسد!
يا : كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مى‌انجامد!
و: اهل دنيا سوارانى در خواب مانده اند كه آنان را مى رانند! و باز:  كوچ كردن نزديك است!
بالاخره اين تعبير شگفت از انسان كه:  با پاره‌اى "پى" مى‌نگرد ، و با " گوشت " سخن مى‌گويد و با " استخوان " مى‌شنود ، و از " شكافى " نَفس مى‌كشد!

در عين حال با اين اوصاف تيره از احوال آدمي چونان طبيبي درد آشنا مي‌گويد: همانا اين دل‌ها همانند بدن‌ها افسرده مى‌شوند، پس براى شادابى دل‌ها ، سخنان زيباى حكمت آميز را بجوييد!.
يا: اين دلها همانند تن‌ها خسته مى‌شوند ، براى نشاط آن به سخنان تازة حكيمانه روى بياوريد.
او حتي هشدار مي‌دهد كه حكمت را هر كجا كه باشد، فراگيريد: گاهى حكمت در سينه منافق است بى‌تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينة مؤمن آرام گيرد!
اما اين سخن او پس از بازگشت از جنگ صفّين، هنگامي‌ كه يكى از ياران دوست داشتني‌اش ، سهل بن حْنيف، از دنيا رفت، عجيب‌ترين است كه گفت: اگر كوهى مرا دوست بدارد ، در هم فرو مى‌ريزد!!