تبليغاتX
قبسات
جمعه 27 مرداد1385
تست سلامت فلسفي!


سعي كردم پاسخهاي اين تست را طوري بدهم كه سالم به نظر برسم! البته از راهی غیر از آنچه که طراح/ مترجم آن عنوان کرده است.

 

 

ادامه‌‌ي مطلب
چهارشنبه 25 مرداد1385
حجت موجه
واعظ جواني شبي از شبها نكته شيريني بر منبر مي‌‌گفت. نكته او كه براي جوانان سخن مي‌گفت، اين بود كه (نقل به مضمون): تنها شما نيستيد كه بايد در عوالم معنوي "حال" كنيد بلكه "او" هم بايد از اين توجه شما لذت ببرد و راضي باشد.


                           

اين سخن علاوه بر نكته عرفاني نهفته در آن كه به جاي خود تامل‌برانگيز است حاوي نكاتي فلسفي معرفت شناسانه نيز مي‌تواند باشد .
ـ  از كجا بايد به رضايت او پي ببريم؟ تا كجا بايد به خودمان و احوالاتمان اعتماد داشته باشيم و آيا حق داريم احوالاتمان را گواه صدق پندارمان درباره امري بگيريم؟
- مهمتر؛ شناخت من از خودم تا چه حد بهره از واقعيت تواند داشت؟
سوال متداول فلسفي دراين زمينه معمولا تحت اين عنوان تقرير مي شود: آيا درون بيني يا درون نگري introspection منبع معتبري براي معرفت است؟
واعظ جوان به اين نكات اشارتي نكرد اما از فحواي سخنش بر مي‌آمد كه گواه صدق پندار ما در توفيق عبادت و به اصطلاح بالا رفتن دعا و مقبول درگاه افتادنش تماما ما و احوالات دروني ‌ما نيست و ما تنها مي‌توانيم با توسل به راههايي(شرعيات) اميد بر اين توفيق بنديم.
بوده‌اند فيلسوفان شكاكي كه در اين منبع معرفتي تشكيك روا دارند. از هيوم كه بگذريم كه تصور "خود"را محصل نمي‌دانست هيچكس به اندازه "نيچه" در اين شناخت از نفس شكاكيت به خرج نداده است. او حجاب دروغ را در مورد "خود" ضخيمتر از هر جاي ديگر مي‌داند. يا فرويد كه عرصه "خودآگاهي" را اساسا تحت سيطره "ناخودآگاه" مي‌ديد.
با اينحال يك سوال بسيار مهم پيش روي اين واعظ جوان است: نبي (شارع) چرا بايد به تجربه دروني‌اش هنگام دريافت وحي اطمينان كند؟ او خود بر كدام راه و شرع طي طريق دارد تا بدان وسيله از صدق احوالاتش يقين حاصل كند؟ به گمانم حافظ جوابي براي اين پرسش داشت:
برغم مدعياني كه منع عشق كنند      جمال چهره تو حجت موجه ماست

دوشنبه 16 مرداد1385
گرگم و گله مي‌برم!


اين مطلب را به عنوان پاسخی دیگر به كامنت زير مي‌نويسم:
 
نويسنده: ...
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 23:29
راستی دیشب اکبر محمدی در زندان اوین مرد....مثل زهرا کاظمی...فروهر ها.../پوینده ...مختاری ...ابراهیم نژاد و ...یادت باشه از جنس روشنفکرای سکولار نباشی... ! ای قوم به لبنان رفته کجایید لبنان همین جاست بیایید بیایید.

اين نويسنده مطلب فوق را به منزله پاسخش به نوشته "در خدمت و خيانت روشنفكران" من ارسال كرده بود. او را و همه كساني را كه درباره "اكبر محمدي" مرحوم مانند او مي‌انديشند حوالت مي‌دهم به اينجا و سخني مي‌گويم و در مي‌گذرم.
اول اينكه نمي‌دانم چرا بعد از خواندن مطلب هم دانشگاهی اكبر محمدي در اينجا كه حق مطلب را خيلي خوب در حق اكبر محمدي و وضعيت سياسي امروز جامعه ما ادا كرده است، به جاي چهره‌ آن مرحوم دائم چهره "صمد آقاي" معروف سينماي ايران پيش چشمم مي‌آيد.
دوم آنكه اگرچه "گرگ" همواره طعمه‌هايش را از "گله" زبان بسته بي‌پاسبان انتخاب مي‌كند اما گاهي ما آدمها با اين زبان بسته‌ها كاري كه مي‌كنيم كمتر از گرگ درنده نيست. حكايت دلالان گوسپند فروش را تقرير مي‌كنم كه به گوسپندان تشنه شوراب مي‌خورانند تا تشنه و تشنه‌تر شوند و بيشتر بنوشند و براي روز فروش به مشتريان و نهايتا قرباني شدن فربه‌تر بنمايند!
وسوم ديگر هيچ!
یکشنبه 15 مرداد1385
صاحب خبر بيامد و من بي‌خبر شدم!



"...همچنين فرمانده انتظامي تهران بزرگ در پايان با اشاره به ابياتي شعر، احساس خود را
نسبت به خبر، خبرنگار و رسانه بيان كرد: 
 

جان نباشد جز خبر در آزمون * هركه را خبر افزون، جانش فزون  

اقتضاي جان چو اي دل آگهي * هركه آگه تر بود، جانش قويست..."
این عین متن خبری است که خبرگزاری فخیمه ایسنا ساعت
15:20 امروز مخابره کرده است. به نقل غلطش كاري ندارم اما سالهاست که در محافل خبری و رسانه ای این ابیات از مولانای بزرگ در ابتدای سخن خوانده می شود و من که خود در رسانه مشتغلم (يا مشتعل نمي دانم؟) هیچگاه نفهمیدم ربط این ابیات به موضوع خبر و خبررسانی به معنای امروزین آن چیست؟ و کدام شیرپاک خورده ای برای اولین بار آن را به دهان همکاران ما انداخته است که حالا چرخیده و چرخیده و از زبان فرمانده پليس دوست داشتني تهران بزرگ به يك باره بيرون جهيده و خبرنگار ايسنا نيز آن را به زيبايي هر چه تمامتر!! دريافت كرده و با ذوق زدگي مضاعفي آن را روي خروجي خبر خود فرستاده است.
 دوستان، عزيزان، مسئولان خبرنگارنواز خواهشمنديم ديگر اين اشعار را در وصف ما و امثال ما نخوانيد. اين "خبر" آن خبري كه شما فكر مي‌كنيد نيست. و اصلا در ميان ما كه چه عرض كنم در ميان بزرگترهاي ما و اصلا كثيري از ابناي بشر از اين "خبرها" نيست! آنچه ما بدان مشغوليم نزد آن بزرگ عين بي خبري است!
دوشنبه 9 مرداد1385
در خدمت و خيانت روشنفكران

نوشتن درباره مطلبي غير از لبنان اين روزها سخت است. به تعبير اهالي رسانه اصلا اگر هم بنويسي يا بگويي يا نشان دهي آنطور كه بايد نه خوانده مي‌شود نه شنيده مي‌شود و نه ديده مي‌شود.
اين امر مختص به موضوع لبنان هم نيست هر رويداد خبري مهم و گسترده‌اي همينگونه است. در چنين شرايطي تمام ذهن مخاطب بر اين رويداد متمركز مي‌شود. با اينحال كمتر رويدادي مانند جنگ لبنان در عين داشتن چنين ظرفيتي براي "نوشتن" و "گفتن" و "نشان دادن" مستعد نوعي سكوت و نظاره‌گري بهت‌آميز نيز هست.
 آدمي در مي‌ماند درباره لبنان چه بگويد كه ديگران ندانند و چه كند كه ديگران نكرده‌اند و از همه مهمتر چه فايده‌اي در اين گفتن هست آنگاه كه مي‌بيند با اين حجم از گفتن و نوشتن و نشان دادن آب از آب تكان نمي‌خورد و تازه برخي به جاي اينكه دراين ميانه بر زوال ارزشهاي انساني انگشت بگذارند و به اصل حادثه كه كشتار وحشيانه بي‌گناهان به خصوص زنان و كودكان است قلم را مست و لايعقل بچرخانند كه مثلا: مقصر خود حزب الله است! و چرا آنها بايد از اسرئيل اسير مي‌گرفتند... و جالبتر اينكه... حتما توطئه‌اي دركار بوده آن هم از سوي جمهوري اسلامي كه اذهان از پرونده هسته‌اي ايران منحرف شود! كسي نيست كه بگويد به فرض درست بودن اين توهمات آيا همه اينها مجوزي براي اين همه ددمنشي به دست مي‌دهد؟
آنچه در "قانا" و  لبنان، البته براي دومين بار در تاريخ، رخ داد صداي همه روشنفكران دنيا را درآورد الا روشنفكران ما! واقعا جاي يك  تحقيق جديد درباره خدمت و خيانت روشنفكران (البته مرادم بيشتر روشنفكران سكولار است نه ديني آن هم نه به كشور و حكومتي خاص بلكه به ارزشهاي عام انساني؛ هر چند روشنفكران ديني هم در مجموع چندان حركت در خوري از خود نشان ندادند)، در اين دوران خالي است.
گيرم كه حكومتي چنان كه بايد در حق روشنفكران مدارا نورزيده باشد و در حق ايشان ظلم روا داشته باشد. خادم فضيلت و جوياي حقيقت هيچگاه با نظر قدرت عمل نمي‌كند. وقتي في المثل صاحب وبلاگ "ملكوت" يا "حباب" يا ديگران عليرغم منتقد حكومت بودن شجاعت دفاع از فضيلتها را به صرف حمايت حكومت مورد انتقادشان از اين ارزشها و به بهانه پرهيز از همسخني ولو ظاهري با حكومت فرو نمي‌نهند ديگران هم مي‌توانند چنين باشند.
محدود شدن مدعيات روشنفكرانه اين دسته از روشنفكران در حمايتشان از يك كانديداي خاص در دوره انتخابات رياست جمهوري آن هم در نظامي كه مورد انتقاد ريشه‌اي آنهاست و آن هم حمايت از يكي از شخصيت‌هاي طراز اول نظام مورد مخالفتشان و در عوض حضور كمرنگ در عرصه‌هاي عام ارزشهاي انساني واقعا سوال برانگيز و تعجب‌برانگيز نيست؟ 

یکشنبه 1 مرداد1385
به جای هر مطلبی درباره لبنان!

 
تنها تو مانده‌ای نصرالله!
 علیرضا قزوه

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب‌، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه‌، فرات است
فرات‌، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!

 


 



ادامه‌‌ي مطلب