|
|

اين سخن علاوه بر نكته عرفاني نهفته در آن كه به جاي خود تاملبرانگيز است حاوي نكاتي فلسفي معرفت شناسانه نيز ميتواند باشد .
ـ از كجا بايد به رضايت او پي ببريم؟ تا كجا بايد به خودمان و احوالاتمان اعتماد داشته باشيم و آيا حق داريم احوالاتمان را گواه صدق پندارمان درباره امري بگيريم؟
- مهمتر؛ شناخت من از خودم تا چه حد بهره از واقعيت تواند داشت؟
سوال متداول فلسفي دراين زمينه معمولا تحت اين عنوان تقرير مي شود: آيا درون بيني يا درون نگري introspection منبع معتبري براي معرفت است؟
واعظ جوان به اين نكات اشارتي نكرد اما از فحواي سخنش بر ميآمد كه گواه صدق پندار ما در توفيق عبادت و به اصطلاح بالا رفتن دعا و مقبول درگاه افتادنش تماما ما و احوالات دروني ما نيست و ما تنها ميتوانيم با توسل به راههايي(شرعيات) اميد بر اين توفيق بنديم.
بودهاند فيلسوفان شكاكي كه در اين منبع معرفتي تشكيك روا دارند. از هيوم كه بگذريم كه تصور "خود"را محصل نميدانست هيچكس به اندازه "نيچه" در اين شناخت از نفس شكاكيت به خرج نداده است. او حجاب دروغ را در مورد "خود" ضخيمتر از هر جاي ديگر ميداند. يا فرويد كه عرصه "خودآگاهي" را اساسا تحت سيطره "ناخودآگاه" ميديد.
با اينحال يك سوال بسيار مهم پيش روي اين واعظ جوان است: نبي (شارع) چرا بايد به تجربه درونياش هنگام دريافت وحي اطمينان كند؟ او خود بر كدام راه و شرع طي طريق دارد تا بدان وسيله از صدق احوالاتش يقين حاصل كند؟ به گمانم حافظ جوابي براي اين پرسش داشت:
برغم مدعياني كه منع عشق كنند جمال چهره تو حجت موجه ماست

"...همچنين فرمانده انتظامي تهران بزرگ در پايان با اشاره به ابياتي شعر، احساس خود را نسبت به خبر، خبرنگار و رسانه بيان كرد:
جان نباشد جز خبر در آزمون * هركه را خبر افزون، جانش فزون
اقتضاي جان چو اي دل آگهي * هركه آگه تر بود، جانش قويست..."
|