در نقد مدعاي ننه دريا در "دبش" سخن فراوان رفت. جناب ميردامادي در ۴ قسمت با بازسازي و تحليل اين ادعا (الگو بودن فاطمه خندهدار است) نشان دادند كه "ماده" اين استدلال و پيشفرضهاي نهفته در مقدمات اين استدلال يعني:
(1) کسي مي تواند الگو باشد که فکر کند.
(2) کسي مي تواند فکر کند که فرصت فکر کردن داشته باشد.
(3) کسي مي تواند فرصت فکر کردن داشته باشد که در سن کم، گرفتار آبستن شدن مدام و وظيفه شاق تربيت فرزندان متعدد و تمشيت امور منزل نباشد ( به ديگر تعبير: فرصت فکر داشتن با اين امور در تنافي است)
و مقدمات بنا شده بر آن يعني:
(1) فاطمه دختر پيامبر اسلام، در سن کم گرفتار آبستن شدن هاي مدام و وظيفه شاق تربيت فرزندان متعدد و کار منزل بوده است
(2) کسي که در سن کم گرفتار آبستن شدن هاي مدام و وظيفه شاق تربيت فرزندان متعدد و کار منزل باشد، فرصت فکر کردن نخواهد داشت
(3) کسي که فرصت فکر کردن نداشته باشد، نمي تواند فکر کند
(4) کسي که نتواند فکر کند، نمي تواند الگو باشد
خدشههاي اساسي دارد و دلايل اين مدعا يعني:
(۱) فاطمه از آن رو نمي تواند الگو باشد که فرصت فکر کردن نداشته است.
(۲) فاطمه از آن رو فرصت فکر کردن نداشته است که در 18 سالگي آبستن فرزند پنجم خود بوده است.
وافي به مقصود نيستند.

