معمول اين سالها در مناسبت شهادت دكتر شريعتي به هنگام بررسي آثار او اين است كه بگويند شريعتي كه بود و چه ميخواست. اما واقعيت آن است كه پيچيدگي انديشه دردمندانه او رويكرد سلبي را در باره او كاراتر ميسازد. بنابراين پرسش بهتر اين است كه شريعتي چه كسي نيست؟ و چه چيزي را نميخواست؟! ---------------------------------------------------------------------------
(*)آن چه از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانه هایی از یک راه، نگاه هایی برای بیداری، ارایه طریق، طرح هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده ها و بالاخره، نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد، آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای می رفت. آن ها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلط گیری معنوی و لفظی و چاپی شود.(بخشي از وصيتنامه شريعتي)
طرح مقوله "تربيت ذهني" در ميان اهل تفكر ما معمولا در بعد فردي آن محدود ميشود حال آنكه از تبعات اجتماعي و بعضا آسيبهايي كه از ناحيه عدم توجه به اين مقوله بر جامعه وارد ميشود، كمتر سخني ميرود.
جامعهاي كه مردمانش دقيق "نميانديشند"، دقيق "سخن" نميگويند و به تبع آن دقيق نيز "عمل" نميكنند.
اينكه گفتهاند "عالمي را يك سخن ويران كند" ناظر بر همين قدرت نهفته در كلام است كه در صورت تحریف ويرانگر است.
البته ميتوان از محدوديت هاي "زبان" و افق گشوده "تفسير" سخن گفت اما همينها هم مبتني بر قواعد و اصولي است كه در صورت عدم رعايت سخن را از دايره اعتنا خارج ميكنند. اين دو ابزارهاي "تخيل"اند نه تعطيل كننده "تفكر".
اينكه آيا در جامعه ما اين پيشينه غني شعر و شاعري است كه به مقتضاي وجودياش (ايهام و ابهام) ما را چنين در "انديشيدن" و همزاد آن "سخن گفتن"، نادقيق و پريشان بار ميآورد يا عوامل ديگري نظير قدرتهاي سياسي حاكم بر دورههاي مختلف، خود نيازمند يك تحقيق تجربي جامعه شناسانه است، اما اينقدر ميتوان گفت كه اين پديده ميتواند صرف نظر از هر علت وجودي و حتي در غياب عوامل پديد آورندهاش به حيات خود ادامه دهد و اركان و اضلاع يك اجتماع را از خود متاثر كند.
نمونه بسيار روشن و ملموس اين پديده در جامعه ما در عرصه "سياست" ظهور پيدا كرده است و طي سالهاي اخير اين ظهور پررنگتر و موثرتر بوده است.
متاسفانه طرح برخي مصاديق اين پديده در عرصه سياسي اين سالها، در حال حاضر به دليل پيشفرضهاي مسلم فرض شده و تاويل طرح اين مصاديق به انگيزه سياسي مطرح كننده ( ابعاد ديگري از عدم تربيت ذهني) چنانكه بايد ميسور نيست اما با مختصر يادآوري ميتوان به شماري مفاهيم نظري اشاره كرد كه طي اين سالها وارد جامعه شد بدون اينكه طرح كنندگان آن به اندازه كافي درباره مراد و منظور خود از آنها سخن گفته و اصلا دغدغه فهم مخاطب را در نظر گرفته باشند.
نتيجه اين آشفتگي زباني و مفهومي در عرصه سياسي و عدم فهم و هضم آن در بدنه جامعه از جهت اهداف سياسي نيز در ناكامي يكي از دو قطب سياسي كشور بسيار موثر افتاد.
تشتت و تنوع نظري ناسازگار در قطب ناكام، جبهه سياسي ياد شده را به جنگي از آرا تبديل كرده بود كه طبيعتا نمي توانست به "نظر" و "عمل" واحدي بينجامد، فارغ از اينكه محتواي دروني هريك از اين آراي عرضه شده نيز تا چه حد از سازگاري منطقي برخوردار بودند.
به هرحال آفات عدم تربيت ذهني در يك فرد آن هنگام كه در يك جمع رواج يابد به دليل بهره مندياش از توان جمعي قدرتمندانهتر ظاهر ميشود.