تبليغاتX
قبسات
سه شنبه 30 خرداد1385
وبلاگ "خلاصه" راه اندازي شد
با توجه گستردگي موضوعات و لزوم داشتن فضاي بيشتر جهت ارائه،
خلاصه‌هايي كه جمع‌آوري و توليد مي‌شوند از اين پس در وبلاگ"
خلاصه"
به نمايش در مي‌آيند.
دوستان علاقمند ارسال مطلب لطف كنند به آنجا سر بزنند.
سه شنبه 30 خرداد1385
شريعتي چه كسي نيست؟
معمول اين سالها در مناسبت شهادت دكتر شريعتي به هنگام بررسي آثار او اين است كه بگويند شريعتي كه بود و چه مي‌خواست. اما واقعيت آن است كه پيچيدگي انديشه دردمندانه او رويكرد سلبي را در باره او كاراتر مي‌سازد. بنابراين پرسش بهتر اين است كه شريعتي چه كسي نيست؟ و چه چيزي را نمي‌خواست؟! 
درباره مختصات انديشه شريعتي فراوان گفته‌اند اما شايد بتوان اين گفته‌ها را در ۳ دسته زير گنجاند:
۱-  غلبه روح اديبانه و شاعرانه بر نظرورزي محققانه در اسلاميات و اجتماعيات شريعتي(كويريات او يك سر درد و شعر است)
 ۲- عدم فراغت و فرصت كافي لازم براي اين نظرورزي محققانه، به دليل زندگي سياسي وي(*)
۳- تاثير فضاي فكري چپ و انقلابي كه در آن دوران بر محيط علمي و دانشگاهي در ايران و جهان حاكم بود و تاثير پذيري ناگزير شريعتي از اين فضا
اين مختصات تقريبا كاملي از انديشه شريعتي است اما نتايج غلطي هم از آن طي همه سالهايي كه او در ميان ما نبوده استنباط شده است كه رويكرد سلبي ياد شده با طرح آنها بهتر مطرح مي‌شود.
 ۱-  غلبه روح اديبانه و شاعرانه بر نظرورزي محققانه در اسلاميات و اجتماعيات شريعتي
نتيجه‌گيريهاي غلط:
۱- الف: او اسلامشناس نبود( قول روحانيون سنتي در نقد اسلاميات او)
۱-ب: او ماركسيست بود(قول روشنفكران طرفدار سرمايه‌داري در نقداجتماعيات او )
۲- عدم فراغت و فرصت كافي لازم براي اين نظرورزي محققانه، به دليل زندگي سياسي وي
 نتيجه‌گيريهاي غلط:
۲-الف: او يك انقلابي بود و انقلاب نزد او مهمتر از نظرورزي‌هاي محققانه و درستي ونادرستي افكار بود. انقلاب و براندازي مسلحانه هميشه چاره كار اصلاح امور جامعه است(مجاهدين خلق در دفاع از اجتماعيات شريعتي )
۲-ب: او يك انقلابي بود و انقلاب و تشكيل حكومت اسلامي در زمان غيبت معصوم جايز نيست (روحانيون سنتي در نقد اسلاميات او)
۲-ج: خشونت هاي سياسي دهه ۶۰ و موج ترورهاي گروه‌هاي سياسي در اين دهه و قرائت استبدادي از دين در اين سالها  ناشي از توسل به انديشه‌هاي شريعتي است(برخي روحانيون مورخ و برخي روشنفكران ديني) 
۲-د: او در زمره كساني است كه با وعده تحقق بهشت بر روي زمين براي ايران جهنم  آفريدند(برخي روشنفكران ديني و تمام روشنفكران ليبرال)
۲-ه: فعليت يافتن انديشه ولايت فقيه و تاسيس جمهوري اسلامي تماما تحت تاثير افكار شريعتي است(روشنفكران سلطنت طلب) 

۳- تاثير فضاي فكري چپ و انقلابي كه در آن دوران بر محيط علمي و دانشگاهي در ايران و جهان حاكم بود و تاثير پذيري ناگزير شريعتي از اين فضا
تنيجه گيري هاي غلط:
۳- الف: شريعتي موج سوار بود!
۳- ب:او يك مونتاژ فكري روي انديشه ماركسيسم انجام داد تا با محيط اجتماعي ايران هماهنگ شود. او به دنبال بومي كردن ماركسيسم در ايران بود( ماركسيستهاي وطني)
۳- ج:انديشه شريعتي براي همان دوران درست بود نه براي دوران ما(نسبي‌گرايان وطني)
۳-د:انديشه شريعتي يك "روايت" در ميان ساير روايتها از اسلام است و داراي ارزش برابر با ساير روايتها و اساسا اسلام غير از اين روايتها نيست و روايت شريعتي نيز خود داراي روايت هاي مختلفي است هم عرض و هم وزن يكديگر و چيزي به نام انديشه "شريعتي" وجود ندارد.(هرمنوتيسينها و پست مدرنهاي وطني)
۳- ه: امثال شريعتي مشغول امور پيش پا افتاده ، روزمره و "گذرا" هستند(فيلسوفان برج عاج نشين وطن)
۳-و: شريعتي خودش نمي ‌دانست چه مي‌گويد و چه مي‌كند "روح زمان" و "نيرنگ عقل" باعث شده بود كه او فكر كند مي‌داند، مي‌خواهد و مي‌تواند به هدفش برسد.(هگلي‌هاي وطني)
۳-ز: شريعتي"مصلحت" مي‌ديد كه "ادبيات چپ" را براي بيان انديشه‌هايش انتخاب كند.
   

 ---------------------------------------------------------------------------

(*)آن چه از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانه هایی از یک راه، نگاه هایی برای بیداری، ارایه طریق، طرح هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده ها و بالاخره، نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد، آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای می رفت. آن ها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلط گیری معنوی و لفظی و چاپی شود.(بخشي از وصيتنامه شريعتي)


شنبه 27 خرداد1385
تربيت ذهني

طرح مقوله "تربيت ذهني" در ميان اهل تفكر ما معمولا در بعد فردي آن محدود مي‌شود حال آنكه از تبعات اجتماعي و بعضا آسيبهايي كه از ناحيه عدم توجه به اين مقوله بر جامعه وارد مي‌شود، كمتر سخني‌ مي‌رود.
جامعه‌اي كه مردمانش دقيق "نمي‌انديشند"، دقيق "سخن" نمي‌گويند و به تبع آن دقيق نيز "عمل" نمي‌كنند.
 اينكه گفته‌اند "عالمي را يك سخن ويران كند" ناظر بر همين قدرت نهفته در كلام است كه در صورت تحریف ويرانگر است.
البته مي‌توان از محدوديت هاي "زبان" و افق گشوده "تفسير" سخن گفت اما همينها هم مبتني بر قواعد و اصولي است كه در صورت عدم رعايت سخن را از دايره اعتنا خارج مي‌كنند. اين دو ابزارهاي "تخيل"‌اند نه تعطيل كننده "تفكر". 
اينكه آيا در جامعه ما اين پيشينه غني شعر و شاعري است كه به مقتضاي وجودي‌اش (ايهام و ابهام) ما را چنين در "انديشيدن" و همزاد آن "سخن گفتن"، نادقيق و پريشان بار مي‌آورد يا عوامل ديگري نظير قدرتهاي سياسي حاكم بر دوره‌هاي مختلف، خود نيازمند يك تحقيق تجربي جامعه شناسانه است، اما اينقدر مي‌توان گفت كه اين پديده مي‌تواند صرف نظر از هر علت وجودي و حتي در غياب عوامل پديد آورنده‌اش به حيات خود ادامه دهد و اركان و اضلاع يك اجتماع را از خود متاثر كند.
  نمونه بسيار روشن و ملموس اين پديده در جامعه ما در عرصه "سياست" ظهور پيدا كرده است و طي سالهاي اخير اين ظهور پررنگتر و موثرتر بوده است.
متاسفانه طرح برخي مصاديق اين پديده در عرصه سياسي اين سالها، در حال حاضر به دليل پيشفرضهاي مسلم فرض شده و تاويل طرح اين مصاديق به انگيزه سياسي مطرح كننده ( ابعاد ديگري از عدم تربيت ذهني) چنانكه بايد ميسور نيست اما با مختصر يادآوري مي‌توان به شماري مفاهيم نظري اشاره كرد كه طي اين سالها وارد جامعه شد بدون اينكه طرح كنندگان آن به اندازه كافي درباره مراد و منظور خود از آنها سخن گفته و اصلا دغدغه فهم مخاطب را در نظر گرفته باشند.
نتيجه اين آشفتگي زباني و مفهومي در عرصه سياسي و عدم فهم و هضم آن در بدنه جامعه از جهت اهداف سياسي نيز در ناكامي يكي از دو قطب سياسي كشور بسيار موثر افتاد.
تشتت و تنوع نظري ناسازگار در قطب ناكام، جبهه سياسي ياد شده را به جنگي از آرا تبديل كرده بود كه طبيعتا نمي توانست به "نظر" و "عمل" واحدي بينجامد، فارغ از اينكه محتواي دروني هريك از اين آراي عرضه شده نيز تا چه حد از سازگاري منطقي برخوردار بودند.
به هرحال آفات عدم تربيت ذهني در يك فرد آن هنگام كه در يك جمع رواج يابد به دليل بهره مندي‌اش از توان جمعي قدرتمندانه‌تر ظاهر مي‌شود. 

جمعه 26 خرداد1385
غزلي از مولانا

تصوير و تاثيري عجيب دراين مصرع از غزل مولانا نهفته است:
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم!
سالها پيش اين مصرع را بابك احمدي در صفحه سفيد آغازين يكي از كتابهايش آورده بود. بي آنكه، نمي‌دانم چرا، نام سراينده‌اش را بگويد. رواني وزن آن و البته مذاق روشنفكراني چون احمدي خواننده را به اين تصور مي‌انداخت كه با بخشي از يك شعر نو روبروست. همين حالا هم اگر كسي نداند و حتي اندكي با ادبيات كلاسيك مانوس باشد، بسيار محال است كه حدس بزند اين مصرعي از يك غزل شور انگيز مولاناست!
من تاثير اين مصرع و كل اين غزل را حتي در اذهان و افكار نا‌اشنا با عالم ادبيات(يا همان عوام) هم ديده‌ام. همين تاثيرگذاري ساده و بي تكلف است كه متاسفانه در شعر امروز به كلي غايب است و در ادبيات كلاسيك ما به حد نهايت حاضر. در شعراي معاصر شايد مرحوم رهي معيري و فريدون مشيري ( كه در برخي از اشعار نو خود نظير كوچه نيز به اين پايه رسيده ) و هوشنگ ابتهاج به اين بي تكلفي و سادگي رسيده باشند.