اين لقمه معنوي را با اين چاشني نوش كنيد (
اينجا).
... من چه دانستم که این دود آتش داغ است؟ من پنداشتم که هرجا آتش است چراغ است، من چه دانستم که در دوستی، کشته را گناه است و قاضی، خصم را پناه است؟ من چه دانستم که حیرت به وصال تو طریق است، و ترا او بیش جوید که در تو غریق است؟ خوانندگان ازو بر درِ او بسیارند و خواهندگانِ او کم، گویندگان از درد بی دردِ او بسیارند و صاحب درد کم... .
...الهی! هر بیماری را شفاء از طبیب است و من بیمار از طبیبم... !
...الهی! تا آموختنی را آموختم و آموخته را جمله بسوختم، انداخته را برانداختم و اندوخته را بیندوختم، نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم... !
...الهی! من کیم که بر درگاه تو زارم یا قصه ی درد خود به تو بردارم. گویی که بر سنگ تخم میپراکنم، یا کمند در کوه میافکنم... !
... الهی! ارت بشناسم حیران کنی و ار قصد تو کنم بر من تاوان کنی، و ار بازگردم بیقرار کنی، در مانم در تو ، هیچ ندانم که چون کنی؟!
...آه ازین علم نا آموخته، گاه در غرقم ازو، گاه سوخته!
...الهی! چون آتش فراق داشتی، به آتش دوزخ چه کار داشتی؟
... الهی! نه از کشته ی تو خون آید و نه از سوخته ی تو دود، زیرا که کشته ی تو به کشتن شاد است و سوخته ی تو به سوختن خشنود.
...کاشکی عبدالله خاک شدی و نام او از دفتر وجود پاک !.
/مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاري/